تکرار یک الگوی ریتمیک معیّن همانند تکرار ارکان عروضی (1) در شعر فارسی، وزن حاصل می شود. قدیمی ترین تعریف از وزن را که به قول قُدما ایقاع نامیده شده آریستوکسن (2) در کتاب اصول نغمه ارائه کرده است. به گفته او وزن عبارت است از نظم معیّنی در اَزمنه. درعلم عروض وزن کلام بر اساس تعداد حروف ملفوظ ساکن و متحرّک آن سنجیده می شود (3) توالی معیّنی از ساکن ها و متحرّک ها ارکان عروضی را که شامل اَسباب و اُوتاد و فواصل هستند بوجود می آورند. (4) نَقْره بسیط: یک حرف متحرّک.

مانند: به (بِ)، که (کِ)، نه (نَ).

موسیقی دانان معادل لفظی «تَ یا نَ » را برای نَقْره بَسیط بکار می برند.
سبب خفیف : کلامی که به ترتیب متشکّل از یک حرف متحرّک و یک حرف ساکن باشد.

مانند: دَرْ-دِلْ-رُخْ.موسیقی دانان معادل لفظی «تَنْ » را برای سبب خفیف بکار می برند.

سبب ثقیل: کلامی که متشکّل از دو حرف متحرّک باشد.

مانند: همه خوانده می شود: هَمِ( – برو )خوانده می شود: بُرُ(. موسیقی دانان معادل لفظی «تَنَ » را برای سبب ثقیل بکار می برند.
سبب متوسّط :کلامی که متشکّل از یک حرف متحرّک و دو ساکن باشد.

مانند: کار- سیر- دور. موسیق یدانان معادل لفظی «تانْ » را برای سبب متوسّط بکار می برند.
وَتَد مَقرون : کلامی که به ترتیب متشکّل از دو حرف متحرّک و یک حرف ساکن باشد.مانند: مَرا-دِلا- تورا )خوانده میشود: تُرا (کمی-عمو- کمک- سبد. موسیقی دانان معادل لفظی «تَ نَنْ » را برای وَتَد مَقرون بکار می برند. (5) وَتَد مَفروق :کلامی که به ترتیب متشکّل از یک حرف متحرّک، یک حرف ساکن و یک حرف متحرّک باشد.

مانند: خسته خوانده میشود: خَسْتِ – (نخبه) خوانده می شود: نُخْبِ

موسیقی دانان معادل لفظی «تَنْ تَ » را برای وَتَد مَفروق بکار می برند.

وَتَد کثرت : کلامی که به ترتیب متشکّل از دو حرف متحرّک و دو حرف ساکن باشد.

مانند: جهان- شهید- صبور. موسیقیدانان معادل لفظی «تَنانْ » را برای وَتَد کثرت بکار می برند.

فاصله صغری: کلامی که به ترتیب متشکّل از سه حرف متحرّک و یک حرف ساکن باشد. مانند: نَرَوَدْ – بِبَرَمْ – بُخورَم خوانده می شود: بُخُرَم.

موسیقیدانان معادل لفظی «تَنَنَنْ » را برای فاصله صغری بکار می برند.

فاصله کبری: کلامی که به ترتیب متشکّل از چهار حرف متحرّک و یک حرف ساکن باشد.

مانند: بِبَرَمَشْ – طَرَفِ مَنْ – به نَظَرَمْ.

موسیقیدانان معادل لفظی «تَنَ تَنَنْ » را برای فاصله کبری بکار می برند.

فاصله عُظمی: کلامی که به ترتیب متشکّل از پنج حرف متحرّک و یک حرف ساکن باشد.

مانند: بِنَدَهَمَشْ. موسیق یدانان معادل لفظی «تَنَنَ تَنَنْ » را برای فاصله عُظمی بکار می برند.

وزن در شعر عروضی فارسی (6) و به تبع آن در آثار موسیقی ایرانی عبارت است از توالی منظّم و معیّنی از ارکان عروضی وزن را در اصطلاح موسیقی قدیم ایقاع می گفتند.

فارابی این واژه را اینطور تعریف کرده: «تقسیم صدا به زمان هایی که از حیث مقدار محدود باشند. »
صفی الدین ارموی تعریف جامع تری از ایقاع ارائه کرده است: توالی یک عدّه نَقره (7) که به وسیله زمان هایی که دارای مقداری محدود هستند از یکدیگر جدا می شوند و زمان ها وضع مخصوصی در دوره های مساوی ایقاعی دارند که آن تساوی را طبع سلیم درک می کند. قدما کوتاه ترین زمان متداول بین دو نَقره را زمان ایقاعی یا زمان اوّل می نامیدند و فاصله زمانی بین اصوات دیرَند اصوات را نسبت به زمان اوّل می سنجیدند. واضح است که منظور قدما از زمان ایقاعی یا زمان اوّل فاصله زمانی بین تلفّظ دو نَقْره بسیط در سخن گفتن با تُندای معمول است که آن را با حرف (الف) نشان می دادند. (8)

دو برابر آن را با حرف (ب)، سه برابر آن را با حرف (ج)، چهاربرابر آن را با حرف (د) و پنج برابر آن را با حرف (ه) مشخّص می کردند و بیشتر از آن را جایز نمی دانستند. در جدول زیر ارکان عروضی، نظام متحرکها و ساکن های هر یک، معادل وزنی هریک به روش اَتانین، الگوی ریتمیک به همراه یک مثال گفتاری برای هریک آورده شده است.

اَفاعیل عروضی
از توالی معیّن ارکان عروضی اَسباب، اوتاد و فواصل (9) اَفاعیل عروضی بوجود می آید. (10)

افاعیل عروضی قالب های صرف گون های از سه حرف (ف،ع،ل) هستندکه وزن کلام رامشخص می کنند.

بعنوان نمونه:
جان من بروزن فاعِلُنْ، دلدارمن بر وزن مُستَفعِلُنْ، نشاید بر وزن فَعولُنْ، ای نگارم بر وزن فاعِلاتُنْ.
اَفاعیل عروضی علاوه بر اینکه نظام گفتار را از نظر ارکان عروضی مشخّص می کنند، ساختار کلام را از حیث تعداد و انواع
هجا نیز تعیین می سازد. هجا یا سیلاب کوچکترین جزء کلمه است که توسّط یک مصوِّت کوتاه (-َ-ِ-ُ) یا بلند (آ-ای-او) قابل تلفّظ
می شود. هجا ممکن است متشکّل از دو تا پنج واج (صدا) باشد. واج صورت ملفوظ حروف است نه شکل مکتوب آن. (11) حروف ملفوظ بر دوقسم هستند:
صامت و مصوِّت. صامت ها حروفی هستند که بدون مصوِّت قابل تلفّظ نیستند. زبان فارسی (23) صامت دارد: ء(ع)، ب، پ، ت(ط)،
ج، چ، خ، د، ر، ز (ذ-ظ-ض)، ژ، س(ث-ص)، ش، غ (ق)، ف، ک، گ، ل، م، ن، و (مانند واو در اوّل کلمات وَجد و واحد)، ه (ح)، ی (مانند یاء در اوّل کلمات یاد و یَسار) درعلم عروض،هر صامت و مصوِّت کوتاه را یک واج و مصوِّ تهای بلند را که از نظر کمیّت (ارزش زمانی) تقریباً دو برابر مصوِّ تهای کوتاه هستند معادل دو واج در نظر م یگیرند.

انواع هجا از نظرکمّیت (تعداد واج) عبارت است از:

1) هجای کوتاه دو واجی: به ترتیب شامل صامت+مصوِّتکوتاه مانند: به، که، تو خوانده می شوند: بِ،کِ،تُ .

2)هجای بلند سه واجی به ترتیب شامل: صامت+ مصوِّت کوتاه+ صامت. مانند: بَد، شُد، دِل

3)هجای بلند سه واجی به ترتیب شامل: صامت+ مصوِّت بلند. مانند: با، بو، بی.

4) هجای کشیده چهار واجی به ترتیب شامل: صامت+ مصوِّتکوتاه+ صامت+ صامت. مانند: سَرد، کِشت، گُفت.

5)هجای کشیده پنج واجی به ترتیب شامل: صامت+ مصوِّت بلند+ صامت+ صامت: مانند: داشت، دوست، ریخت.
در واقع هجای کشیده از توالی یک هجای بلند و یک یا دو صامت پی در پی که از نظر امتداد زمانی معادل یک هجای کوتاه در نظر گرفته می شوند تشکیل می شود.

درجدول زیرپرکاربردترین اَفاعیل عروضی فارسی 12 ، ارکان آنها، معادل وزنی هریک به روش ریخت.

در واقع هجای کشیده از توالی یک هجای بلند و یک یا دو صامت پی در پی- که از نظر امتداد زمانی معادل یک هجای کوتاه در نظر گرفته می شوند تشکیل می شود. درجدول زیر پرکاربردترین اَفاعیل عروضی فارسی (12) ، ارکان آنها، معادل وزنی هریک به روش اَتانین،تعداد هجاها و الگوی ریتمیک به همراه یک مثال گفتاری برای هریک آورده شده است.


در زیر برخی از اوزانی که در موسیقی آوازی ایرانی از آنها بهره گرفته است اشاره میشود:


وزن «مَفاعِلُنْ فَعَلاتُنْ مَفاعِلُنْ فَعَلاتُنْ » یا «تَنَنْ تَنَنْ تَنَنَنْ تَنْ تَنَنْ تَنَنْ تَنَنَنْ تَنْ » که کرشمه (13) نام دارد.

مانند:
به تیره بختی خود کس ندیدم و نشنیدم ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود به کشت زار طبیعت ندانم از چه دمیدم

(شهریار)

که ریتم آن به شکل زیر نوشته می شود:

وزن «فَعولُنْ فَعولُنْ فَعولُنْ فَعَلْ » یا «تَنَنْ تَنْ تَنَنْ تَنْ تَنَنْ تَنْ تَنَنْ » که از اوزان شاهنامه است (14)

مانند:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای

(فردوسی)

وزن «مَفعولُ مَفاعیلُ مَفاعیلُ فَعَلْ » یا «تَن تَنْ تَ تَنَنْ تَنْ تَ تَنَنْ تَنْ تَ تَنَنْ » که رباعی نام دارد (15)

.مانند:


این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد
(خیام)

که ریتم آن به شکلِ زیر نوشته می شود:

وزن »مَفاعیلُنْ مَفاعیلُنْ فَعولُنْ » یا تَنَنْ تَنْ تَنْ تَنَنْ تَنْ تَنْ تَنَنْ تَنْ » که دو بیتی نام دارد (16)

مانند:
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب مگو شب گشت و بی گه گشت بشتاب
(مولانا)

ثنا و حمد بی پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را
(سعدی)


که ریتم آن به شکل زیر نوشته م یشود:

وزن «فاعِلاتُنْ فاعِلاتُنْ فاعِلُنْ » یا « تَنْ تَنَنْ تَنْ تَنْ تَنَنْ تَنْ تَنْ تَنَنْ » که مثنوی نام دارد.(17)

مانند:


بشنو از نی چون حکایت می کند و ز جدایی ها حکایت می کند
کزنیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
(مولانا)

که ریتم آن به شکلِ زیر نوشته می شود:

وزن « مُفتعَلِنُْ فعََلنُْ مُفتعَلِنُْ فعََلنُْ « یا تنَْ تنَنَنَْ تنَنَنَْ تنَْ تنَنَنَْ تَنَنَنْ « که وزن فاختی نام دارد و تقلید از وزن آواز پرند های به نام فاخته است (18)

مانند:
مژده که باد صبا می دهم خبری می شکند گل هجر غصه شود سپری
شاخ امل بدمید، یار یگانه رسید پرده ز رخ بدرید، طلعت خوش خبری
(محسن حکیم معانی)


که ریتم آن به شکلِ زیر نوشته می شود

1 – علم عروض از دان شهای ادبی است که به تعیین وزن شعروطبقه بندی اوزان می پردازد. به گفته شمس قیس رازی) ادیب و شاعر قرن هفت هجری (عروض میزان کلام منظوم است، همچنان که نَحو میزان کلام منثور است تا موزون از ناموزون پدید آید و آن را از آن جهت عروض خوانند که معروضٌ علیه شعر است، یعنی شعر را برآن عرضه می کنند. علم عروض در قرن دوّم هجری توسّط خلیل
بن احمد پایه گذاری شد.

Aristoxen-2 فیلسوف و موسیقی دان از شاگردان ارسطو چهار قرن قبل از میلاد مسیح

3- املای عروضی یاآوانویسی) Transcription ( برمبنای حروفی است که به تلفّظ درمی آیند. حروفی که تلفّظ نمی شوند در وزن کلام بی تأثیر هستند.
مثلاً حرف واو در کلمه خواهر تلفّظ نمی شود در نتیجه املای عروضی آن خاهر(خا+هر) است. شایان ذکر است در زبان فارسی هر کلمه مستقل با حرف متحرّک آغاز و با حرف ساکن به اتمام می رسد. بنابراین کوچکترین کلمه از دو حرف تشکیل می شود.

4- قُدما دو مصراع را بیت(خانه) نامیده اند و چون خانه اعراب غالباً خیمه بوده و به ریسمان (سَبَب) و میخ (وَتَد) و فاصله (ستون) برپا میشده، لذا ارکان شعر را بر این سه نام نهادند.

5- مصوِّ تهای بلند (آ-ای-او) معادل دو واج در نظر گرفته می شوند:

یک حرکت برای صامت قبل از خود و یک ساکن. بطور مثال ارزش زمانی مصوِّت «آ» در کلمه «مَرا » برابر با یک حرکت برای «ر » و یک حرف ساکن است.
بنابراین کلمه «مَرا » مشتمل است بر: متحرّک-متحرّک-ساکن.هر حرف صامت و هر مصوِّت کوتاه )-َ –ِ –ُ ( یک واج در نظر گرفته می شوند.
6- انواع تناسب میان اصوات ملفوظ در شعر، اقسام وزن را بوجود می آورد که عبارتند از:

الف) وزن کمّیِ شمارشی (Numerical) که مبتنی بر تعداد هجاها است، مانند شعر فرانسوی و ایتالیایی

ب) وزن کمّیِ کمّی (Quantita tive) که مبتنی بر کمیّت هجاها (توالی هجاهای کوتاه و بلند) است.

مانند شعر فارسی و عربی.

ج) وزن کیفی تکّیه ای (Accentual) مانند شعر انگلیسی و آلمانی که وزن در آنها بر اثر توالی معیّنی از هجاهای مؤکّد و غیر مؤکّد ایجاد می شود.

د) وزن کیفی نواختی (Tonic) مانند شعر چینی. در زبان چینی هر کلمه از یک هجا تشکیل شده است و هر هجا زیرایی خاصّی دارد که بر حسب آن به معنای خاصی هم دلالت می کند. وزن در شعر چینی بر اثر توالی معیّنی از هجاهای زیر و بم ایجاد می شود.

7- در لغت نامه دهخدا چنین آمده است: نَقر آوازکی است که به زدن انگشت ابهام بر وسطی برآید (بشکن زدن).

درموسیقی به معنای زخمه زدن بر سیم ساز وضربه زدن به سازهای پوستی که به تنهایی دارای ارزش زمانی نیست.
George sawa پژوهشگر موسیقی شرق و فارابی شناس مصری نَقره را Attack نامیده است. فارابی ریتم را مبتنی برنقر ه ها ( Attacks) و فاصله زمانی بین آنها (Duration) می داند. نوع نقره بستگی به فاصله زمانی آن نقره تا نقره بعدی دارد.


8 – به دیگرسخن، زمان اوّل برابر است بافاصل های که هنگام تلفّظ سبب ثقیل(تَنَ) بین دو حرف تَ و نَ با تُندای معمول سخن گفتن وجود دارد. استاد روح الله خالقی در کتاب نظری به موسیقی چنین آورده که وقتی دو حرف متحرّک را تلفّظ می کنیم (مانند تَنَ) برای تلفّظ هر حرف متحرّک زبان یک مرتبه به سقف دهان برخورد می کند و زمانی بین دو حرکت زبان موجود است.

حال اگر هریک از این دو حرف را یک نَقره یا به اصطلاح امروز یک ضرب بدانیم، بین آنها زمانی واقع شده که آن دو را از هم جدا می کند (Duration
در واقع هر هجا یک نقره است.هجای کوتاه )تَ یا نَ( یک نقره خفیف ) Light
attack ( که فاصله اش تا نقره بعدی کوتاهترین زمان ایقاعی است. هجای بلند
)تَنْ( نقره متوسط ) Medium attack ( است که فاصله اش تا نقره بعدی دوبرابر
کوتاهترین زمان ایقاعی است. هجای کشیده)تانْ( و هجای کشید هتر )تانْ تْ(
نقره سنگین ) Heavy attack ( که فاصله آنها تا نقره بعدی به ترتیب چهاربرابر
و پنج برابر کوتاهترین زمان ایقاعی است.